تاریخچه مدارس مرند(5)
تاریخچه شکلگیری مدارس به سبک نوین درمرند(5)
خاطرات جبار باغچهبان از یک سال آموزگاری در مدرسه احمدیه مرند(1298)
پس از رسیدن به مرند و سکونت در خرابههای اطراف شهر، برای تدریس، به مدرسه ابتدایی احمدیه رفتم. مدیر مدرسه، آقای عباسعلی الفت نوبری، پس از شنیدن سرگذشت من و آگاهی از روش ابتکاری من برای آموزش الفبا، مشتاق شد که مرا برای تدریس در کلاس اول استخدام کند. اما این کار به هیچوجه عملی نبود، چون من کارنامه کلاس اول هیچ دبستانی را نداشتم.
شهادت نامه و استخدام رسمی در وزارت معارف؛ من مدرک نداشتم و مدیر مدرسه احمدیه، عباسعلی الفت نوبری و چند نفر از معلمین و فرهنگیان مرند، برای استخدام رسمی من در وزارت معارف، راهی پیدا کردند. شهادت نامهای نوشتند به این مضمون: «گواهی میشود که سوادِ نامبرده، در حدود کلاس ششم ابتدایی است و همه آن را امضا کردند»
با همین مدرک تحصیلی، به استخدام رسمی وزارت معارف درآمدم و با ماهی نُه تومان حقوق، آموزگاری را در کلاس اول مدرسه احمدیه شروع کردم.
بیش از سه ماه از شروع تدریس من در مدرسه احمدیه نگذشته بود که تمام کارمندان دولتی، بازاریان سرشناس، تحصیل کردهها، متنفذین مرند و حتی حاکم شهر، مرید من شدند. پس از گرفتن اولین حقوقم، توانستم خانه کوچکی کرایه کرده و خانوادهام را از خرابههای بیرون شهر، به آنجا منتقل کنم.
سه ماه بعد، شاگردانم در حضور اولیا، روشنفکران، فرهنگیان و مسئولین شهر، با موفقیت درخشانی که همه را به حیرت وا داشت، امتحان دادند.
کوششهای من برای پیشرفت تحصیلی، نظافت و بهداشت محیط مدرسه و مبارزهام با بیماریهای کچلی و تراخم بیپاداش نماند. درهمان جلسه مبلغ 25 تومان از طرف حاضران، به پاس کوششهایم، به من هدیه شد.
با پشتیبانی میرزا آقاخان مکافات، رئیس هیئت مدیره حزب تجدد، نمایشنامهای نوشتم و توسط نوآموزان در حیاط مدرسه احمدیه به اجرا درآوردم. چنین کاری در مرند و حتی شهرهای بزرگتر ایران سابقه نداشت.
مبارزه با کچلی و بیماریهای فراگیر و گسترش بهداشت؛ اغلب شاگردان کچل بودند و یا بیماری تراخم داشتند. بعدها شنیدم که در شهرهای بزرگترهم وضع جز این نیست. در کنار تدریس، با راهنمایی پزشکان، مبارزه با این بیماری را آغاز کردم. برای خرید صابون، دارو، الکل، پنبه و قطره چکان، از مردم اعانه جمع میکردم. خودم هم ماهی پانزده ریال از حقوقم را برای این مبارزه اختصاص دادم. موهای اطراف زخم کچلی را با منقاش یا حتی با دستهایم میکندم. سر شاگردانم را خودم میشستم و دوا میمالیدم. چشمهای تراخمی آنها را خودم معالجه میکردم از همان ماهی نُه تومان حقوقم، که به سختی میتوانستیم با آن زندگی کنیم، برای شاگردان فقیرم، لوازمالتحریر میخریدم.
دیگر برای مردم مرند، میرزا جبار عسگرزاده ساده نبودم. همه مرندیها مرا آقا میرزا جبارخان عسگرزاده مینامیدند.از طرف اولیای بچهها، مدیر مدرسه و روشنفکران مرند، گزارشهای مفصلی در تمجید از کارهای من، به اداره مرکزی فرهنگ آذربایجان سرازیر شد و براساس آن، تقدیرنامههایی از مرکز به من رسید. درسال 1298 مجوز تاسیس مدرسه دخترانه در مرند را دریافت نمودم. ولی در اثر مخالفتها، مدرسه دایر نشد.
(برگرفته از کتاب سیرتاریخی اداره فرهنگ ومعارف شهرستان مرند- اثر معراجخضرلو) 8/8/1402
معراج خضرلو