صلح امام حسن(ع) با معاويه
پیشنهاد صلح
معاویه پیوسته درکنار عملیات نظامی ، جنگ روانی و نرم را نیز در دستور کار داده بود. وقتی اوضاع را از نظر نظامی بر وفق مراد خویش ندید، سعی کرد با پخش شایعۀ صلح و ایجاد تفرقه در میان قشون کوفه، خود را از خطر درگیری نظامی نجات دهد. معاویه به امام نامه نوشت و پیشنهاد صلح داد. به عقیدۀ اکثر تاریخنگاران و صاحبنظران پیشنهاد صلح نخست از سوی معاویه مطرح گردید. سبط ابن حوزی می نویسد: « معاویه در نهان مرتباً به امام حسن نامه مینوشت و تقاضای صلح میکرد و او نمیپذیرفت، تا بالاخره قبول کرد.»
امام پس از بررسی شرایط و مشاوره با یاران صدیق خویش( امامحسین و عبداللهبن جعفر) نظر موافق خود را برای متارکۀ جنگ اعلام کرد. البته پذیرش صلح در آن برهۀ سرنوشتساز و دشوار بیش از جنگیدن شجاعت و شهامت میخواست. تلخی صلح با امیر طاغی شام برکام و جان امام حسن(ع) به مراتب تلختر از زهری بود که سالیان بعد با ارادۀ معاویه به امام(ع) خورانده شد. پذیرش چنین صلحی برای آن حضرت بسیار دردناک و سنگینتر از جنگ بود.
عوامل مؤثر در زمینهسازی صلح تحمیلی
تاکنون عوامل مختلفی از سوی صاحبنظران برای پذیرش صلح ارائه شده است که به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
1- فقدان نیروهای ارزنده در سپاه کوفه: بیشتر نیروهای باایمان و مخلص همچون صحابی بزرگ، عمار یاسر و سردار نامی، هاشم مرقال و ثابت بن قیس و ذوالشهادتین(خزیمه بنثابت اوسی اانصاری از صحابه پیامبر) در جنگ صفین به شهادت رسیدند. طبق آمار مورخین سیوشش نفر از رزمندگان غزوه بدر در نبردهای دوره حضرت علی(ع) به شهادت رسیدند، در نتیجه سپاه عراق از وجود فرماندهان شجاع و مخلص محروم گردید.
2- خستگی سپاه عراق از جنگهای پی در پی: وقوع سه جنگ داخلی (جمل، صفین و نهروان) در کمتر از سه سال، آن هم با کشته و مجروحهای بسیار، نیروهای عراق را مستأصل و افسرده کرده بود. آنان برای شروع جنگ دیگر هیچ رغبتی نشان نمیدادند. این خستگی و عدم آمادگی نه تنها در «مَسِکن» اردوگاه امام ظاهر شد، بلکه در صفین و نهروان نیز آثار خستگی و عافیتطلبی در مردم کوفه پدیدار شده بود.
3- ناامیدی از به دست آوردن غنیمت: بیشتر سپاهیان عراق به امید به دست آوردن غنیمت در جنگها شرکت میکردند. در جنگهای جمل و صفین حضرت علی(ع) اجازه نداد سپاهیان غنیمتی بردارند. بلکه دستور داد همه غنیمتها به صاحبان اصلی بازگردانده شود. در این جنگ هم سپاهیان عراق میدانستند که امام حسن(ع) همان روش پدرش را ادامه خواهد داد و از راه او انحراف نخواهد کرد. بنابراین برای جنگ با معاویه علاقهای نشان ندادند.
4- ایجاد جنگ روانی و پخش شایعات از سوی دشمن: شایعات بیاساس و دروغینی به وسیله ستون پنجم معاویه در میان سپاهیان امام به ویژه در مدائن رواج یافت. گاهی میگفتند قیس بن سعد کشته شده، گاهی میگفتند به معاویه پیوسته است. گاهی شایعه کردند که امام با معاویه صلح کرده است و... این جنگ روانی نظام لشکر عراق را از هم گسست. در مدائن سپاهیان خشمگین به چادر امام هجوم بردند و یکی از خوارج به نام «جراحبن سنان» ایشان را زخمی نمودند. اموالش را به غارت بردند. این اوج مظلومیت و تنهایی امام را میرساند. «مظلومیت روز ساباط امام حسن(ع)ااز مظلومیت روز عاشورای امام حسین(ع) بیشتر است.»(شیخ راضی آل یاسین)
5- خیانت فرماندهان سپاه عراق: خیانت بزرگ عبیدالله بن عباس که پسرعموی امام بود، ضربه هولناکی به سازمان سپاه امام زد. او با 8 هزار نفر از نیروهای تحت امر خویش در قبال دریافت یک میلیون درهم رشوه، شبانه به طور مخفیانه به لشکر معاویه پیوست. این خیانت ناجوانمردانه او، بیش از پیش سازمان ارتش عراق را متزلزل کرد.
6- ارتشاء و تطمیع سپاهیان عراق از سوی معاویه: بیشتر افراد سپاه امام در جنگ هدف مادی داشتند و دلبستهی درهم و دینار بودند. معاویه این نقطه ضعف سپاهیان عراق را دریافته بود. به همین جهت عوامل معاویه تا میتوانستند با نفرات سپاه عراق تماس برقرار ساخته و با دادن رشوه و وعده حکومت، آنان را به سوی معاویه جلب کردند.
7- ناهمگونی و بیانضباطی در ارتش عراق: ترکیب نفرات سپاه امام ناهمگون بود. این ناهمگونی موجب بیانضباطی در میان لشکریان شده بود. تعدادی از نیروهای سپاه از حزب اموی بودند که با معاویه ارتباط پنهانی داشتند. به دنبال کسب پول و قدرت بودند و به عنوان ستون پنجم معاویه عمل میکردند. هیچ علاقهی باطنی به امام و حکومتش نداشتند.
دسته دیگر در سپاه امام خوارج بودند که کینه شدیدی به امام و فرزندان علی(ع) داشتند، زیرا در جنگ نهروان، بزرگان و گروه کثیری از آنها به دست سپاهیان امام علی(ع) کشته شده بودند. بدینجهت درصدد انتقام از امام حسن(ع) بودند، امام را در مدائن با شمشیر از ناحیه ران زخمی کردند. این دو دسته از عوامل مؤثر بیانضباطی در ارتش عراق بودند.
8- عدم توازن قوه نظامی بین دو ارتش: رویارویی 1 نفر با 15 نفر، منطقی و درست به نظر نمیرسد. مورخین تعداد نفرات سپاه شام را بالای 60 هزار نفر مینویسند، و تعداد ارتش عراق را 12 هزار نفر ذکر میکنند. در این حالت توان نظامی سپاه امام نسبت به سپاه شام 1 به 5 بوده است. فرمانده خائن سپاه عراق با 8 هزار نفر، سپاه خود را ترک کرد و به سپاهیان معاویه پیوست. در نتیجه تعداد نفرات ارتش کوفه به 4 هزار نفر تقلیل یافت. بنابراین نسبت تعداد نفرات سپاه امام به سپاه شام 1 به 15 رسد. از نظر نظامی، رویارویی 1 نفر با 15نفر ، منطقی و درست به نظر نمیرسد.
متن صلحنامه
................................ سوره انفال – آیه 61
«و اگر تمایل به صلح نشان دهند ، تو نیز از در صلح درآ، و بز خدا تکیه کن که او شنوا و داناست».
متن پیماننامه و شرطهایی که در آن آمده، چه بوده است به طور یقین معلوم نیست. در این مورد میان مورخان و صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد. از روزی که پیماننامه نوشته شد تا روزی که در کتاب به ثبت رسید، بیش از دویست سال فاصله است. در این فاصله طولانی، امویان و سپس عباسیان و دیگر گروههای سیاسی و سیاسی-مذهبی تا توانستند این سند و سندهای دیگر را به سود خویش دستکاری کردند. آنچه از منابع تاریخی برمیآید معاویه سفید نامهای را که پایان آن را مهر زده بود نزد امام حسن(ع) فرستاد تا آنچه خواهد، بنویسد و حضرت چنین نوشت:
این آشتینامه حسن بن علی و معاویه بن ابی سفیان است. با او آشتی میکند که ولایت مسلمانان را بدو بسپارد بدان شرط که:
- به کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیرت خلفای صالح رفتار کند.
- معاویه حق ندارد کسی را ولیعهد خود سازد و پس از او کار با شورای مسلمانان باشد.
- مردم هر جا باشند بر جان و مال و فرزندان خود ایمن خواهند بود.
- معاویه نباید در نهان و آشکار غائلهای علیه امام حسن(ع) برپا کند و یا کسی از یاران او را بترساند. علاوه بر موارد فوق در متون تاریخی شروط دیگری نیز ذکر شده است. به نظر میرسد شروط یاد شده بالا به دلیل اینکه در تمام منابع تاریخی به نحوی آورده شدهاند نزدیک به یقین باشند. (تاریخ تحلیلی اسلام- سید جعفر شهیدی- صفحه 162)
امام حسن به خوبی از ماهیت پلید معاویه و از پای بند نبودن او به مواد قرارداد آگاه بود. با این حال قرارداد را با دقت تنظیم کرد تا فرزند ابوسفیان با زیر پا نهادن آن در قلمرو وجدان تاریخی مسلمانان، به ویژه مردم عرب، کوهی از ننگ و بدنامی بر دوش کشد؛ با ناسزاگویی به علی(ع) دشمنی خود را با پیامبر(ص) و همه مسلمانان که علی(ع) را خلیفه پیامبر میدانند، نشان دهد؛ سنن اسلام را هتک کند؛ محرمات قرآن را مرتکب شود؛ آزادگان را نابود سازد و با این کار به همه مسلمانان اعلام کند که من تنها برای رسیدن به حکومت با شما جنگیدهام.
به نوشته مورخان، مراسم صلح در ناحیه «مَسِکن» انجام یافت و با حضور گروهی از مردم مقررات صلح اعلام شد. در مورد زمان انعقاد قرارداد صلح بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد. چنانکه زمان عقد و اجرای صلح ربیعالاول، ربیعالاخر، جمادی الاولی سال چهلویک هجری قمری ذکر شده است. بنابراین مدت خلافت حسن بن علی (ع) پنج ماه و نیم تا هفت ماه و چند روز بوده است.
امام با در نظر گرفتن مقتضیات و شرایط زمان و به خاطر مصالح مسلمین، بر خلاف میل باطنی خویش، با نرمش قهرمانانه تن به صلح تحمیلی داد یعنی میان بد و بدتر، بد را انتخاب کرد. در واقع آن حضرت با متارکه جنگ و پذیرش صلح تاکتیک و شیوه مبارزه را از نظامی به مبارزه فرهنگی و مبارزه منفی تغییر داد.
امامحسن(ع)گرچه باپذیرش صلح و واگذاری ولایت مسلمین به معاویه به ظاهر شکست خورد، امّا در اندیشهها تا ابد زنده و جاودان ماند. امامت او همچنان برقرار بود زیرا امامت امر غیرقابل انتقال است. اگر افشاگریهای امامحسن(ع) و سایر ائمۀ شیعه علیه خلفای اموی نبود امروز مسلمانان آن خلفای فاسد را در ردیف قهرمانان بزرگ دین میشمردند.
قبول صلح از سوی امام بزرگترین امتیاز و تاکتیک برای امام محسوب میشود. زیرا دست کشیدن از حکومت به خاطر مصالح مسلمین از هیچ کس دیگری جز علی(ع) و حسن(ع) ساخته نیست. در طول تاریخ شاهدیم که دیگران برای حکومت خویش مردم را فدا کردند. بدینسان خلافت مسلمین به دست معاویه افتاد و« شرّ مطلق» بر جامعه اسلامی حاکم گشت. مثلث شوم« زر، زور و تزویر» بر مسلمانان چیره گردید. جلاد وارث شهید شد. شرک و نفاق وارث دین راستین محمد(ص) و مکتب علی(ع) گردید. چه میشد اگر خلافت و امامت روند طبیعی خود را آنگونه که خداوند فرمان داده و پیامبر اسلام وصیت کرده بود، پیموده میشد. به یقین امروز جهان و مسلمین وضعیت بهتر و فوقالعادهای داشتند. امام حسن(ع) با امضای پیمان صلح به همگان فهماند که همیشه تدبیر ، عقلانیت، خردورزی، برشمشیر پیروز است. دشمن گرچه به ظاهر در تاریخ پیروز شد، امّا در اندیشه شکستی خورد که دیگر هرگز سر بر نکرد.
بازتاب صلح امام حسن (ع) با معاویه در میان مسلمانان
این صلحنامه به هر مضمون و با هر شرایطی بوده، در مردم کوفه و عراق ناخشنودی پدید آورد. آن گروه سیاسی که خود را زیر پوشش مذهب پنهان کرده بود، وقتی دید بار دیگر شام بر عراق پیروز شد و مرکز خلافت در شام ماندگار شد، آزرده شدند.
آن دسته هم که به راستی دین داشتند، بر خود هموار نمیکردند که فرزند ابوسفیان زمام کار مسلمانان را در دست بگیرد. زیرا به چشم خود دیده بودند ابوسفیان تا توانست با اسلام جنگید و خویشاوندان او تا آنجا که دستشان رسید از آزار مسلمانان دریغ نکردند و هنگامی مسلمانی را پذیرفتند که سوزش شمشیر را بر پشت گردن خویش دیدند؛ اکنون چگونه رواست چنین خاندانی بر مهاجران و انصار که در روزهای سخت یاور اسلام و پیغمبر اسلام بودند، حکومت کنند. زمزمههای ناخشنودی آغاز شد. ابناثیر نوشته است پس از پیمان آشتی مردی سر راه را بر امام حسن گرفت و گفت: تو با این کار روی مسلمانان را سیاه کردی.
و او این چنین پاسخ داد: «ما از خاندانی هستیم که چون با واقعیت روبرو شویم آن را رها نمیکنیم. من از جدم رسیدن این روزها را شنیدم. جدم پیغمبر گفته است: در خواب دیدم که بنیامیه بر منبر من بالا میرفتند. »(فرهنگ جامع سخنان امام حسن مجتبی، حدیث337،ص345)
به زبان آوردن چنین سخنی از جانب مردی در حق کسی که او را امام زمان خود میداند، نشان میدهد که اینان از این پیشامد تا چه اندازه آزرده بودند و یا اینکه ایمان آنان به پیشوای خود تا چه درجه بوده است، ولی به راستی اگر کار به جنگ میکشید، همین مرد و آنان که با او همدست بودند تا چه حد پای سخن خویش میایستادند. ری! آنجا که آزمایش به میان آید دینداران اندک خواهند بود.
اینک چند مورد از فرمایشات امام را که در مقابل معترضان به صلح ایراد شده، بیان میشود:
- شما کسانی هستید که حکمیّت را در صفین بر پدرم تحمیل کردید.
- به خدا سوگند اگر من با معاویه میجنگیدم مردم عراق مرا بازداشت کرده و به صورت اسیری به معاویه تحویل میدادند.
- دیدم که اکثریت عظیم مردم متمایل به صلح بوده و از جنگ کراهت دارند من هم نخواستم آنها را بر چیزی که کراهت دارند، وادارم.
- به خدا سوگند من به جهت نداشتن یارانی، حکومت را به معاویه تسلیم کردم وگرنه شب و روز با وی میجنگیدم تا خداوند بین ما و آنها حکم کند.
- اگر چنین نمیکردم احدی از شیعیان ما در روی زمین باقی نمیماند.
(حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، صص 95،96)
امام به صورتهای مختلف، پاسخ اعتراضگران صلح را با دلایل استوار میداد و شبهههاتشان را رفع میکرد. یاران امام هر کدام بر اساس ظن و گمان خویش صلح را ارزیابی میکردند.
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من
(مثنوی معنوی)
بعضی معترضان به صلح از یاران امام بودند. مانند: حجربن عدی، عدیبن حاتم،مسیببن نجبه، مالکبن حمزه، بشیر همدانی، سلیمانبن صرد.. که با روشنگریهای امام، قانع شدند.
اهداف و انگیزههای امام حسن(ع) از پذیرش صلح
الف)دفع خطر تهاجم خارجی
حمله رومیان خطر جدی و بزرگی بود که همواره سرزمین مسلمانان را تهدید میکرد. آنها از آغاز ظهور اسلام ضربههای مهلکی از مسلمانان خورده بودند و همواره در پی فرصتی مناسب میگشتند تا تهاجمی تلافیجویانه را آغاز کنند. با انتشار خبر بروز فتنههای داخلی در کشور اسلامی، آنها به سرعت واکنش نشان دادند و برای عملی کردن آرمان سلطهگرانه خود لشکرکشی کردند، ولی صلح امام سبب دفع این خطر بزرگ گردید. زیرا هدف اصلی امام حفظ نظام اسلامی در سطح کلان بود؛ نه استحکام خلافت خود.
یعقوبی مینویسد:« هنگام بازگشت معاویه به شام، پس از صلح، به معاویه گزارش رسید که امپراطور روم با سپاه منظم و بزرگی به منظور حمله به قلمروکشور اسلامی از روم حرکت کرده است. معاویه چون قدرت مقابله با چنین قوای بزرگی را نداشت، با آنها پیمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دینار به دولت روم شرقی بپردازد.»
بنابراین درمییابیم که ارزیابی امام از وجود تهدید خارجی برای سرزمین اسلامی درست بوده و تصمیم ایشان برای متارکه و قبول صلح یک تصمیم آگاهانه و خردمندانه بوده است.
ب) رعایت مصلحت عمومی
سیره پیامبر اکرم(ص) و پیشوایان دین این بود که هیچگاه آغازگر جنگ نبودند و تا حملهای صورت نمیگرفت، دست به شمشیر نمیبردند. بر این اساس، همواره حجت را تمام میکردند و تا جایی که امکان داشت میکوشیدند که با نصیحت و خیرخواهی از خونریزی جلوگیری کنند و در صورت ناامیدی از حقگرایی دشمن، به جنگ دست میزدند.
امام مجتبی(ع) از جنگ و پیکار و بذل جان خویش در راه خدا دریغ نمیورزید. او کانون شجاعت و ستمستیزی بود، ولی افکار عمومی جامعه، پذیرای روحیه بلند او نبود. شریعتی مینویسد: «وقتی یک روح از سطح زمان خویش بیشتر اوج میگیرد و از ظرف تحمّل مردمِ زمان بیشتر رشد میکند. تنها میشود.» آری روحهای کوچک و اندیشههای کوتاه مردمِ زمان نتوانستند روح بلند امام را درک کنند؛ او را تنها گذاردند.
او از حق خود گذشت تا مبادا در آن دوره حساس زمانی، گزندی به اسلام و جامعه مسلمانان وارد شود. وی با در نظر گرفتن مصالح جامعه اسلامی، از سیره پدرش امیرالمؤمنین پیروی کرد و برای جلوگیری از چنددستگی و حفظ ارکان نظام اسلامی، خود را کنار کشید و صلح کرد. زیرا او دشمن خود را به خوبی میشناخت و میدانست که جنگ با او نیز سبب جلوگیری از سرپیچی او نخواهد شد. جنگ تنها عرصه را بر امام تنگ میکرد. امام به خوبی میدانست که با ادامه دادن جنگ نابرابر، اسلام دوام چندانی نخواهد آورد. امام دوران خلافت پدرش را به خوبی در نظر داشت و دشمن حیلهگر را کاملاً میشناخت که چگونه برای رسیدن به قدرت، به هر جنایتی دست میزند و چون روز به روز از شمار مسلمانان راستین کاسته میشد، خطری سختتر از دوران خلافت علی (ع) اسلام راتهدید میکرد؛ زیرا برای مثال، عبیدالله بن عباس در زمان امیرالمؤمنین چهره درخشانی از خود نشان داده بود. او از فرمانداران علی(ع) و افراد مطمئن آن زمان به شمار میرفت و علی(ع) او را به فرمانداری رسمی گمارده بود، ولی یک شب بیشتر در اردوگاه امام حسن(ع) دوام نیافت.
امام برای خنثی کردن توطئههای معاویه که هر روز خطرناکتر میشد، کنار رفت تا او از اسلامستیزی دست بردارد. خون مسلمانان بیگناه برای او بیشتر از خلافت بر آنها ارزش داشت. از این رو، به صلح تن در داد. خود بارها میفرمود: «من جنگ را تنها به خاطر رضایت خدا و حفظ خون مسلمانان رها کردم.»(حُسن آفتاب، ص85)
ج) حفظ جایگاه امامت
معاویه به تلاش گستردهای برای تخریب چهره امامان معصوم دست یازیده بود. او تمام توان خود را برای شوراندن مردم و تشویش فضای سیاسی علیه امام به کار میگرفت. او میخواست داغ ننگی را که سالهای سال بر پیشانی خاندان امیه خورده بود، پاک کند و شکل زیبندهای به حکومت خود دهد و تمام آن خفتها و خواریها را متوجه امام مجتبی(ع) گرداند و خود را برای مردم، محبوبتر جلوه دهد. زمینههای چنین فتنهای را نیز پیشتر در میان سپاه امام آماده کرده بود. امام فتنهانگیزیهای او را به چشم میدید، ولی مردم درک نمیکردند که معاویه چگونه شخصیت امام را زیر سؤال میبرد. او هنگامی که به دست سپاهش زخم خورد، در این باره فرمود:
«به خدا من معاویه را به این مردم ترجیح میدهم؛ زیرا خیال کردهاند که شیعه و پیرو من هستند، ولی نقشه قتل مرا میکشند. اثاثیه مرا به غارت میبرند و مالم را میدزدند. به خدا اگر من از معاویه پیمانی برای حفظ جانم بگیرم، بسیار بهتر است که در میان یاران خودم در امان نباشم. بسیار بهتر از این است که اینان مرا بکشند و خانوادهام را به اسیری برند. به خدا اگر با معاویه میجنگیدم، همینان دست و گردنم را بسته و به معاویه تسلیم میکردند. به خدا اگر من با او صلح کنم، جایگاهم محترم شمرده شده و عزیز میمانم؛ ولی اگر بجنگم یا مرا به خواری اسیر میکند و یا با منت گذاردن آزاد میکند که تا قیامت این داغ ننگ از پیشانی بنیهاشم پاک نخواهد شد؛ خوار میگردیم و معاویه و دودمانش تا ابد بر زنده و مرده ما منت خواهند گذاشت.»(حُسن آفتاب، ص86)
پس باید دانست که امام افقی را میدید که هیچ یک از یارانش آن را نمیدیدند. آنان نگرشی سطحی به جریان داشتند.
د) سکوت تا بلوغ سیاسی
گاه گذشت زمان آموزگار خوبی برای وجدانهای خوابآلود است که با عافیتطلبی روزگار میگذرانند. اندرزهای امام نه در معاویه اثر میکرد و نه در دل مردم، تا از او پیروی کنند. امام وقتی افکار عمومی را برای پذیرش جنگ آماده نمیبیند و اسلام عزیز را در معرض آسیبهای گوناگون مییابد، صلح میکند و مبارزه را به گونهای دیگر آغاز میکند. او میخواست با کمک مسلمانان، اسلام را از خطر نجات دهد، ولی با پشت کردن آنان و شانه خالی کردن از زیر بار جنگ، به ناچار خود به تنهایی بار تمام مسؤلیتها را بر دوش گرفت و به آنان فرصت داد تا فردا به چشم خویش عاقبت غفلت امروزشان را ببیند تا در آینده با عزمی راسختر و ارادهای جدیتر برای حق از دست رفته بپاخیزند. آن چه بر امام در آن مقطع حساس زمانی تکلیف بود، یادآوری فردایی سخت برای جامعه نافرمان بود که عافیت میطلبیدند. تمامی این لجاجتها در جهتی سامان میگرفت که امام بر حق مردم درخانه تنها بماند و درندهای سیریناپذیر بر آنان حکومت کند. همچنان که اعمال فشار، تهدید و شکنجه از همان روزهای آغازین حکومت معاویه بر مردم کوفه و بصره که علیه او قد علم کرده بودند، آغاز شد. نامشان از دفتر بیتالمال حذف گردید. شهادت دادنشان پذیرفته نشد، داراییشان به تاراج رفت و خانههایشان ویران شد. همه این کفارهی لحظهای غفلت و آسایشخواهی بود.
امام هیچ سیاستی را در آن شرایط آشفته برتر از صلح نمییافت. تنها به آنان فرصت داد تا نتیجه نادانی و رفاهطلبیشان را ببینند. امام تنها در اینباره به شیعیانش فرمود:
«شما شیعیان من هستید. اگر من در پی ریاست و دنیاپرستی بودم، معاویه هرگز اینگونه بر من پیشی نمیگرفت، ولی من چیزی را میبینم که شما نمیبینید. آن چه روا داشتم، تنها برای جلوگیری از خونریزی و حفظ جان شما بود. پس حال که اینگونه شد، به امر خدای خود راضی و در برابر دستور او تسلیم باشید. حال به خانههایتان بروید و آسایش یابید.» (حُسن آفتاب، ص88)
«برگرفته از كتاب -شهرياران مظلوم- اثر معراج خضرلو»
معراج خضرلو